خانه دوستی
حتی خاطراتِ مسموم هم،حرمتی دارند 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

سلام ، خوبی ؟ لطفا امشب در دسترس باش !
آخر پاییزه ، جوجه ها رو میشمرن !!!
.
.
امشب را به نور قرنها قدمت جاری نگه داریم
شب یلدا ، این شب زایش مهر و میترا ، شب زایش نور و روشنائی
بر تو ایرانی مبارک
.
.
.
باور به نور و روشنایی است ، که شام تیره ،از دل شب یلدا
جشن مهر و روشنایی به ما هدیه میدهد
یلدایتان مبارک


ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

گر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم هم زندگی خواهیم داشت هم آزادی هم فکر و هم علم خواهیم داشت و هم محبت هم قدرت و سرسختی خواهیم داشت و هم دشمن شکنی و هم عشق به خدا…

.
.
.
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند.

.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت …

 

 

دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت …

 

 

 

باز هم محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد !

 

 

 

 



ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

همه ما در مورد ضریب هوشی (IQ) شنیده ایم و شاید تست هایی نیز در این زمینه داده باشیم. اما احتمال دارد برخی افراد چیزی در مورد هوش احساسی یا EQ نشنیده باشند. ای‌ کیو در واقع هوشمندی احساسی افراد را اندازه می گیرد و توانایی ما برای درک احساسات و نیازهای روحی خود و اطرافیان است.

بر اساس آخرین مطالعات صورت گرفته در اروپا، افرادی که هوش احساسی بالایی دارند، از روابط احساسی خود رضایت کامل دارند و اصولا والدینی دارند که آنها نیز از نظر احساسی راضی و خوشحال هستند.


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥٥ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

دوستت دارم” هایت را به کسی نگو
نگه دار برای خودم
من جانم را
برای شنیدنش
کنار گذاشته ام . . .
.
.
.
می ترسم کسی نه خودت را،
که دوست داشتنت را از من بگیرد !
.
.
.
چیزی در کلامم نیست
جز دوستت دارم هایی
که واژه نیستند
مثل دم در پی بازدم
حیاتم را رقم می زنند
.
.
.
دوست داشتن به تعــــداد دفعات گفـــــتن نیست !
حسی است ؛
که باید بــــــی کلام هم لمــــــس شود …
.
.
.
اگه نهایت دوست داشتن درقطره ی باران است
من دریا را تقدیمت میکنم . . .
.

 ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

شاهینی که پرواز نمی کرد
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند.
یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.
این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند.
روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد …
پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.
صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است.
پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.
درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد.
پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟
کشاورز گفت: سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای راکه شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.

 ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

آنجا که درخت بید به آب می‌رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند، آن‌ها توی چشم‌های ریز هم نگاه کردند و عاشق هم شدند؛ کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم.
بچه قورباغه گفت: من عاشق سرتا پای تو هستم.
کرم گفت: من هم عاشق سرتا پای تو هستم. قول بده که هیچ وقت تغییر نمی‌کنی.
بچه قورباغه گفت: قول می‌دهم.

 

دنباله ی داستان در ادامه مطلب…


ادامه مطلب
[ جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

سکـــــــــــوت می کنم و عشــــــق در دلم جاری اســـت …
این شگفــت انگیزترین نوع خویشتن داری ســــت … !
.
.
.
ته دیگ” عشق ِ اول ” را هر چقدر که بسابی ،
چه با اسکاج ِ دوست داشتن های بعدی ،
چه با سیم ِ ظرفشویی عاشق شدن های بعدی ،
از ” دلت پاک نمی شود …
حالا تو هی بساب
و از صدای نا هنجارش
سر درد بگیر …
.
.
.
حس می کنم دنیـــــــــا خالیست…! مگـــــــــر تو چنـــــــــد نفر بودی ؟!!
.
.
.
پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او / گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او
نسیم رهگذر این بار هم نیاورده / به دست قاصدکی نامه با نشانه ی او
.
.
.
اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم
این شعر،تا ابد با تو خواهد زیست
حتی وقتی که من دیگر نباشم
یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد
.
.
.
عشق یعنی : به سادگی دست کسی را می گیری و به سختی هرگز رهایش نمی کنی !
.
.
.
حریقی به جانم زدی با نگاهت / دلم را ربودی تو با روی ماهت
سیاهی برفت از تمام جهان / چو دیدم به یک لحظه چشم سیاهت
.


ادامه مطلب
[ شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٦:٥۱ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

ساعت دوازده ظهر ارسال شود:

آخ یه لیوان شربت آب لیمو حال میده الان

(ستاد افزایش اجر معنوی روزه داران )

.

.

.

ای کسانیکه روزه نمیگیرید...حداقل افطار کنید… !

چون از قدیم گویند کار را آن کرد که تمام کرد !

.

.

.

ما فردا شب واسه افطار میایم خونتون

(ستاد ایجاد رعب و وحشت در ماه رمضان) !

.

.

.

باز ماه رمضان آمدست و روزه / رایگان گشت بلیط اتوبوس و موزه

باز در بند شدند لات و ابلیس و هبل / باز بلبل به چمن می فروشد غمزه

بعد افطار دلت گرد و قلمبه گردد / بس که خوردی کباب جوجه یکروزه !

.

سایر اس ام اس های جالـــب در ادامــه مطلب


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠۸ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

وقتــــی مــی گویـــمـــ : برایـــمــ دعــا کــــن یـــعنـــی کـــمـــ آورده امـــ . . .
یــعنــــی دیــگـــر کـــاری از دستـــ خـــودمـــ بــرای خـــودمـــ بـــر نــمــی آیــــد !
.
.
.
اینقدر خودت رو نگیر … !
اینقدر با تکبر و غرور با آدم حرف نزن … !
وقتی کسی به تو ابراز علاقه کرد …
فکر نکن که فوق العاده ای !!!
شاید اون کم توقعه …
.
.
.
ما بدهکاریم به یکدیگر
و به تمام ” دوستت دارم” های ناگفته ای
که پشت دیوار غرورمان ماند
و آنها را بلعیدیم
تا نشان دهیم که منطقی هستیم
.
.
.
برای بودنِ با تو غرورم پایمال شد
تو هم اندکی احساس بگذار
مساوی که نمی شویم
حداقل به من نزدیک شو
.

سایر جملات با موضوع غرور در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳۳ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

خدایـــــــــــــا . . .
چرا تا زنده ایم
روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ !
همیکنه مردیم . . .
شادروانمان می کنی ؟ !
.
.
.
باید خودم را ببرم خانه !
باید ببرم صورتش را بشویم…
ببرم دراز بکشد…
دلداریش بدهم ، که فکر نکند…
بگویم نگران نباش ، میگذرد…
باید خودم را ببرم بخوابد…
“من” خسته است …!
.
.
.
امشب ؛
هنگام خوابیدن با خود قدری فکر کنیم …
امروز چه کرده ایم
که فردا لایق زنده ماندن باشیم …
.
.
.
کاش…. شبی، روزی، جایی بر لبان تو تکرار می شد…. نامم !
.
.
.
چه زیبا نقش بازی می کنیم …
و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛
حتی خدا هم
از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است …
.

سایر جملات سنگین و مفهومی در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:٥٦ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

وقتی کسی رو دوست داری  حاضری جون فداش کنی


حاضری دنیا رو بدی  فقط یک بار نگاهش کنی


به خاطرش داد بزنی  به خاطرش دروغ بگی


رو همه چیز خط بکشی  حتی رو برگه زندگی


وقتی کسی تو قلبته  حاضری دنیا بد باشه


فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه


قیده تمومه دنیا رو به خاطره اون میزنی


خیلی چیزا رو میشکنی تا دله اونو نشکنی


حاضری بگذری از دوستایه امروز و قدیم


اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم


حاضری قلبه تو باشه پیشه چشایه اون گرو


فقط خدا نکرده اون یک وقت بهت نگه برو


حاضری حرفه قانون رو ساده بزاری زیر پات


به حرفه اون گوش بدیو به حرفه قلبه با وفات


وقتی بشینه به دلت از همه دنیا میگذری


تولد دوبارته اسمشو وقتی میبری


حاضری جونت رو بدی ، یه خار تویه دستشم نره


حتی یه ذره گردو خاک مبادا تو چشاش بره


وقتی کسی تو قلبته یک چیزه قیمتی داری


دیگه به چشمات نمیاد اگر که ثروتی داری


نزار که از دستت بره این گنجه خیلی قیمتی   

[ یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می‌کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف‌های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می‌دانند.

متن کامل داستان در ادامه مطلب…از دست ندید


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠٧ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

سلام دوستای گلم

امروز میخوام چند تا عکس از گربه های ناز که عاشقشونم براتون بذارم امیدوارم خوشتون بیاد

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

پ  نه  پ – ترکی

۱-آناما دیدیم کئ واختئ دی کئ بیرلیک لیقدن چئخیم! هر نمه اولسا منیم یئریمی آلتی یاشیم باردی. آنام دیدی: آتاسئ یانان ! یعنی خاتین ایستین سن! دیدیم: ب – یو – ب ! بیر قارداش توپولوق موپولوپ ایستئ یم ! لیک ایزوم اولمئ یه آتاما دیز دئ ییم!!

(۱-به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه ازتنهایی دربیام،هرچی باشه بیست و شش سالمه مامان میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته! ؟  میگم: پـَـَـ نَ پـَـَــــ . یه داداش توپول موپول می خواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم!!)

 جوک جدید, مطالب جالب خنده دار, جوک های پ نه پ

۲-گئتمیش ایدودی خالا اوغلوما ائلچی لیغچون، قیز چای گتیریب، خالا اوغلوم باشین سالیب آشاغی، یاواشجا دئدیم : اوتانیسان؟ قاییدیب دئییر: ب - یو -ب. یئره قیزیل تؤکوبلر فیکیرلشیرم نجور اونلاری ییغا بیلرم.!

(۲- رفته بودیم برای پسر خاله ام خاستگاری کنیم. دختر خانم چای آورد، پسر خاله سرش را پایین انداخته و به فکر فرو رفته بود، یواشکی به او گفتم :بیدارید و اورا می شناسید. برگشت و گفت: پـَـــ نــه پـَـــ . روی زمین طلا ریخته است درفکر این هستم که چطوری آنهارا می توانم جمع کنم!

 جوک جدید, مطالب جالب خنده دار, جوک های پ نه پ

۳- قونشونون چاغاسئ(اوشاغی) قاچا-قاچا گلیب آناسینا دئییر:آنا منه پول بئر( وئر)؟ آنا دا دئییر: گئدیسن قا- قا آلاسان؟ ب - یو - ب. سرمایه ییغیر گئدیر توکان آچا!!

(۳-بچه مهمان دوان – دوان آمده به مادش می گوید: مادر به من پول بده! مادرش می گوید: می خواهید بروید قا - قا بخرید؟ پـَـــ نــه پـَـــ . می خواهد سرمایه جمع کند تا مغازه باز کند!! )

 جوک جدید, مطالب جالب خنده دار, جوک های پ نه پ

۴-دورموشام خییاوان قیراغیندا آلما ساتیرام، بیر کیشی ماشیندان دوشوب گلیب دئییر: بی ساتیرسان؟ دئدیم:‌ب -یو - ب. قویموشام بیردن یولدان کئچن لر آجیخاندا یئسینلر منده باخام !!

(۴- درکنارخیابان ایستاده سیب می فروشم، مردی ازاتوموبیلش پیاده شده و نزدیک می آید و می گوید: آقا اینارو می فروشید؟ گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ . سیبها را اینجا گذاشته ام تا رهگذران مجانی بخورند و من تماشا کنم!! )

 جوک جدید, مطالب جالب خنده دار, جوک های پ نه پ

۵- بایرام گئجه سئ آتاما دیدیم: ماشینئ ائرتینگ قه یئرتینگ گئده ئ سفره. آتام دیدئ : موتورنو؟ دیدیم:ب – یو – ب. آغیزنئ!!

(۵-دم عیدی به بابام میگم واسه مسافرت برو ماشینو سرویس کن. میگه موتورشو؟؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ دهنشو!!).

                  


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٦:٢٠ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

* خوشحال بودن یعنی بدست آوردن یک زندگی و تقسیم آن با دیگران!

 
* برای زندگی کردن دو راه وجود دارد. یکی اینکه گویی هیچ معجزه ای وجود ندارد و دیگری اینکه گویی همه چیز یک معجزه است.

 
* اغلب روابط به سمت شکست می روند. نه بخاطر حضور نداشتن عشق. عشق همیشه حاضر است. تنها مشکل این است که یکی بسیار زیاد دوست داشته شده است و دیگری به اندازه کافی دوست داشته نشده است!

 
* اگر میدانستید که افکارتان چقدر قدرتمند است، هیچگاه حتی برای یک بار دیگر هم منفی فکر نمی کردید!

 
* در یک رابطه بودن به معنای بوسیدن، قرار گذاشتن یا در دسترس بودن نیست. به معنای بودن با کسی است که شما را به گونه ای خوشحال کند که هیچ کس دیگری نتواند! 

 
* زنانی که خود را باور دارند و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند، دارای یک زیبایی درونی می باشند. در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی میکند، شکوه و زیبایی وجود دارد. در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت میگیرد، و می داند که میتواند به زمین بخورد، خود را بلند کند و ادامه دهد، زیبایی وجود دارد.

 
* اگر کسی همان مقدار عشقی که شما نثارش میکنید، نثارتان نکرد، و به گونه ای رفتار کرد که گویی در اغلب اوقات اهمیتی ندارید، این میتواند نشانه ای بزرگ از این حقیقت باشد که در زندگیتان به وی نیازی ندارید. تنها کسانی که واقعاً در زندگیمان به آنها نیاز داریم، آنهایی هستند که به ما احترام می گذارند و در زندگیشان به اندازه کافی خواهانمانند.

 
* تنها کسانی که در زندگی به انها نیاز دارید کسانی هستند که در زندگیشان به شما نیاز دارند...

 
* یک پسر میداند چیزی را که میخواهد چگونه بدست آورد. یک مرد میداند چیزی را که بدست آورده چگونه نگه دارد.

 
* ممکن است شاهزاده ام را پیدا کنم اما پدرم همیشه پادشاه من خواهد ماند!

 

ادامه مطالب رو از دست ندید


ادامه مطلب
[ یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

ای دانشجو !!!

به گوش باش که چونان که هنگامه امتحانات پایان ترم فرا همی رسد نکات زیر به خاطر بسپار که به پاس همه درس ها نایل شوی!
.
۱ – زین پس تا آخرین روز امتحانات خواب بر تو حرام باد.

 

ادامه مطلب رو از دست ندید!

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:٥٢ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

 

دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند
اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

.
*******

.
اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه، از خونه فرار می کنه
اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه
اعضای خانواده اش رو از خونه فراری می ده!

.
*******

.
یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی می کنه!
اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو می کشه
.

ادامــــه مطلب رو از دست ندیــــد


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

هنوزم می شه...

رو زمینی که ریاکاری مُدِ،هنوزم میشه به خوشبختی رسید

هنوزم میشه تو دفترچه عشق،طرحی از صداقتو نفس کشید

 

هنوزم میشه زمستون غمُ،به بهار سادگی ساده رسوند

حرمت مردی و مردونگیُ،میشه به حریم عاشقی کشوند

 

میشه اما نمیشه ساده گذشت،از مسیری که به رنگ مبهمه

غصه هارو ساده خط نمیشه زد،از زمینی که خودش جهنمه

 

نمیشه آرزوهارو بوسه زد،تو هوای تلخ و سرد مشرقی

نمیشه ساده به عاشقی رسید،نمیشه ساده رسید به عاشقی

 

رو زمینی که خیانت شده مُد،میشه سُنّتی نوشت صداقتو

میشه امّا نمیشه به جون خرید،نمیشه به جون خرید خیانتو

 

هنوزم میشه به عاشقی رسید،بی دروغ و بی ریا و بی گتاه

میشه تک تک قدمهارو برید،از زمین تلخ و سرد و اشتباه

[ سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]
نرفته قولم از یادم

      هنوزم ساده و صافم

            دارم انـدازه قـلبـت

                   با اشکام عشق میبافم
                    **************
                   تا روزی که تو برگردی

           به این در خیره می مونم

     اگرچه دوری از دستم

تو دوستم داری میدونم
****************
هنوز خالیه جات اینجا

     هنـوزم مـن وفـادارم

             هنوزم تو ایـن خـونه

                 من از هرچی دوتا دارم
                 ****************
                یه وقتایی دو تا بشقاب

           میچینم تومیگی سیرم

      یه وقـتـایــی بـــدون تـو

باهات مهمونی میگیرم
***************
منم کابوس شبهات و

      تویــی رویـای هـر روزم

            واسه هر شب دعا کردم

                   دارم سجاده مـی دوزم
                   ****************
                   اگر پای درختی خشک

            با اشکام آب می ریزم

      خودم حالیمه بی جونه

ولی از عشــق لبــریزم
***************
همش حس میکنم هستی

      نمیـخوام دیگـه تنها شی

            یه حسـی میگه که بایــد

                    همـین دور و برا باشـی
                    *****************
                    تو از شمعی من از بادم

            تو از شیشه من از سنگم

      ولی برگـردی قـول میـدم

دیــگه باهـات نمیـجـنگم
****************
درخت خشک این خونه

      با اشکام خیس و نمداره

            اگرچه جون نمی گیره

                   دلــم تنهاش نمی ذاره
                   ****************
                   از اون روزی که تو رفتی

             هوای خونه مون سرده

     دیگه چند روزه که عطرت

از این خونه سفر کرده
***************
بذار بد باشه رفتـارت

      بهم بی مهری کن بازم

             فقط برگرد که من بی تو

                      با ایـن دنیـا نمـی سـازم
                      *****************
                      تو پیشم نیستی اما من

             میخندم توی تنهاییی

      تو رویاهام یا من اونجام

یا تو همیشه اینجایی
 
  
[ یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٥ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

متشکرم؛

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش کردی.

برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرات دادی.

برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.

برای همه وقت هایی که گفتی"دوستت دارم".

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

به خاطر همه ی این ها،هیچ وقت فراموش نکن که:

لبخند من به تو یعنی"عاشقانه دوستت می دارم".

آغوش من همیشه برای تو باز است.

همیشه برای گوش دادن  به حرفهایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی،بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

من کاملاّ به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

در دنیا تو از هر چیزی برایم مهمتر هستی.

همیشه دوستت دارم،چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فکر تو هستم.

تو همیشه برای من شادی می آوری بخصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری

[ پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]
 
مرا ببخش که ســــاده بودنم دلت را زد...

مرا ببخش اگر عشــــق ورزیدنم چشمانت را بست...!!!

می روم تا آنان که توانا ترند... تو را به اوج
 
بودنــــت برسانند ...
[ شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

متن زیبا ودوستانه

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
. 

متن دوستانه و زیبا 

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی. 

 


ادامه مطلب
[ شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 

 

 

 

آرزوها...                                                                             

بعضی آرزوها بر آورده میشوند

بعضی می میرند

بعضی همچنان زنده می مانند

من آرزو داشتم تو را ببینم

من آرزو دارم تو را ببینم

من آرزو خواهم داشت

تو آرزو داشتی ببینی ام

آرزو داری بروم

آرزو خواهی داشت گم شود

بعضی آرزوها کوچکند

بعضی بزرگ

تو کوچکترین

تو بزرگترین

تو آرزوی همیشه ی منی

آرزوهایی اما خاطره می شوند

مثل من

که خاطره شده ام برای تو....

[ پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

سلام به همه ی دوستای گلم

امروز به یه مطلب جالب برخوردم که گفتم واسه شما هم بذارمش

چندتا اعتراف باحال و خنده دار

من که از خوندنش خیلی حال کردم و کلی خندیدم

شما هم اعتراف خودتون رو در قسمت ادامه مطلب و نظرات بنویسید

فکر کنم هممون کلی اعتراف خنده دار داشته باشیم 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی

تو خاطره ای هستی ماندگار در دفتر دلم که فراموش نمیشوی

.

متن کامل شعر در ادامــــــــه مطلب


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱۸ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

تو زیبایی و همچون موج دریا پر هیاهویی

منم تشنه کویری ، که ندارد هیچ آهویی
بیا یک شب کنارم تا سحر بنشین ببین جانا

که خوشتر باشد از صد موج این بی ها و بی هویی
.

تنها چیزی که فروغش به خاموشی نمی گراید

خاطرات پاک به یاد هم بودن است

تو صبح باش ! من تمام شب های تاریخ را تاب می آورم !

ندارم من نظر جز بر نگاهت / ندارم من طلب جز روی ماهت
ندارم من دلی جز عاشق تو / نباشم من دمی جز در پناهت
.

سایر اس ام اس های زیبا در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳٧ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

خدایا ! به هرکه دوست میداری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر میداری بچشان که : دوست داشتن از عشق برتر
.
.

.

.
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

بقیه جملات بسیار زیبا در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

عکس و بیوگرافی احسان خواجه امیری

احسان خواجه امیری متولد 7 آبان 1363 فارغ التحصیل مهندسی کامپیوتر از دانشگاه آزاد و فرزند آخر خانواده احسان خواجه امیری در یک خانواده هنرمند به دنیا آمده است . پدر او ایرج از سر آمدان موسیقی سنتی و آواز است که بر شکوفایی و پرورش او تاثیر بسزایی داشته است. احسان شیفته و عاشق موسیقی است

 

 

کار حرفه ای خود را با آهنگسازی برای مجموعه ای مستند که موسیقی بی کلام بود شروع کرد.

 

برای مشاهده تصاویر و مطالعه بیوگرافی این خواننده لطفا به بخش ادامه مطلب مراجعه نمایید   



ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱۸ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

اگر کمی زودتر ، داستان سو تفاهم عاشقانه

با اینکه رشته‌اش ادبیات بود، هر روز سری به دانشکده تاریخ می‌زد. همه دوستانش متوجه این رفتار او شده‌بودند. اگر یک روز او را نمی‌دید زلزله‌ای در افکارش رخ می‌داد؛ اما امروز با روزهای دیگر متفاوت بود. می‌خواست حرف بزند. می‌خواست بگوید که چقدر دوستش دارد.

.


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٢ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر


وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر


خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

 

تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی

تو خاطره ای هستی ماندگار در دفتر دلم که فراموش نمیشوی

 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

 

لبخند بزن!!!!!عکاس مدام این جمله را تکرار میکند...اصلا برایش مهم نیست که در وجودت حتی یک بهانه برای شاد بودن نداری...

 قلبقلبقلب

خیلی سخت بود با بغض نوشتم با گریه خواندی...


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

توهم...

این تنهایی نیست که از آن می ترسم

        ترسم از این توهم است...

            که در نبودنم

                            گاه دیوانه وار

               سرت را از فرط بی قراری هایت

                                  و از ترس دیدن تمام نبودنم

                                                    به دیوار خواهی کوبید...

                                     آیا خواهی کوبید؟؟؟

 قلبقلبقلب


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم


امروز هم گذشت


با مرور خاطرات دیروز


با غم نبودنت و سکوتی سنگین..

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

  اما...


اما عزیز خسته و داغدار من...

با همه اشتیاقم...

بگذار در سودای با تو بودن بمانم


ادامه مطلب
[ شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٤ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]
[ جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٢ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد

 

در دایره حضورش تو را به من نشان دهد

 

می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم

 

هر وقت دلم هوای تو را کرد

 

عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند

 

می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم

 

که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند

 

دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد

 

می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند

 

پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند

 

عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند....

 

[ جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥۸ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.

مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.


ادامه مطلب
[ جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥۱ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

اسپانیایی ها میگن : "عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است "ایتالیایی ها میگن: "عشق یعنی ترس از دست دادن تو ! " ایرانی ها میگن : "عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود ...

نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.

گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

[ جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥۸ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

آدمی دو قلب دارد قلبی که از بودن آن با خبر است و قلبی که از حظورش بی خبر.
قلبی که از آن با خبر است همان قلبی ست که در سینه می تپد
همان که گاهی می شکند
گاهی می گیرد و گاهی می سوزد
گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه
و گاهی هم از دست می رود...


ادامه مطلب
[ جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد  که زیباترین قلب را در آن  شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند. مرد جوان   در کمال افتخار ... با صدایی بلند تر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت: « اما قلب  تو به زیبایی قلب من نیست.»


ادامه مطلب
[ جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥۱ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند. تخت او در کنار تنها پنجره ی اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد. و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند. از همسر ... خانواده و ...


ادامه مطلب
[ جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٧ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،

و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،

و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،

و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......


ادامه مطلب
[ جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٢ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

دلیل عشق....

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟

پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم

دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!


ادامه مطلب
[ جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٢ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]
          

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو دردش متفاوت باشد ویرانم می کند من از دست رفته ام ، شکسته ام می فهمی ؟ به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛ اما اشک نمی ریزم پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند
صفحات دیگر
امکانات وب


آمار سایت

.

.

فال عشق


فال حافظ


فال امروز


تعبیر خواب آنلاین






كد موزيك تنهام نذار با صداي مهدی احمدوند


پرند وب